تبلیغات
بسم الله الرحمان الرحیم
بسم الله الرحمان الرحیم
ایـــــــــــــــــــــــــــران هســـــــــــــــــت
پنجشنبه 30 دی 1395 :: نویسنده : میوپ
به نام خداوند بخشنده ی مهربان

سلام

کار این و بلاگ از

تابستان 96 شروع میشود

و درمورد شهدا و ایران اسلامی بحث میگردد

هک وبلاگ حرام است.

به خدا قسم

خداوندی جز خدا ی بزرگ وجود ندارد
و او بود که پیامبران را برای راهنمایی
ما فرستاد و حضرت محمّد(ص) خاتم پیامبران است.

با امید به خدا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 تیر 1396 :: نویسنده : میوپ
بسم الله الرحمان الرحیم

سلام

الهم صل علی محمد و آل محمد

خوش آمدید


آپلود عکس، آپلود فایل به صورت رایگان و دائمی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : میوپ
به نام خدا

سلام


عیدتون پیشاپیش مبارک


فردا عید مبعث به یاد شهید تورجی زاده.

Image result for ‫شهید تورجی زاده ازدواج‬‎


Image result for ‫شهید تورجی زاده ازدواج‬‎

Image result for ‫شهید تورجی زاده ازدواج‬‎

Image result for ‫شهید تورجی زاده ازدواج‬‎


فردا سال این شهید عزیز است..............

امروز با خودت قرار بگذار..........................










نوع مطلب : عکس شهدا، شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 :: نویسنده : میوپ
به نام خدا

سلام

شهید علیرضا نوری

[http://www.aparat.com/v/42Avb]





نوع مطلب : شهدا، فیلم شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
به نام خدا

سلام



به گزارش سرویس مقاومت جام نیـوز، تقویم روزهای پایانی سال ۱۳۶۵، شاهد ثبت عملیات‌های فراوانی در دفاع مقدس است؛ روزهایی که در آن، شهدای بیشماری هم تقدیم اسلام و انقلاب شد. اما یکی از این شهیدان وصیت‌نامه‌ای کوتاه؛ جامع و البته درس آموز دارد:

 

«بسم‌الله الرحمن الرحیم

فقط: نگذارید حرف امام زمین بماند. همین.

حدود یک ماه روزه قرض دارم. آن را برایم بگیرید و برایم از همگی حلالی بخواهید.

و السلام

کوچکترین سرباز امام زمان (عج)

احمدرضا احدی.»

 

احمدرضا متولد سال ۱۳۴۵ در اهواز بود. جنگ تحمیلی که آغاز شد؛ احمدرضا به همراه خانواده‌اش و به عنوان مهاجران جنگی به ملایر رفتند. او در دبیرستان دکتر شریعتی آن شهر به تحصیل ادامه داد و البته در سال ۱۳۶۱، برای اولین‌بار به جبهه رفت و پس از مدتی، در عملیات رمضان مجروحو  به پشت جبهه منتقل شد.

 

تلاش احمدرضا سبب شد تا وی چند سال بعد، دیپلم علوم تجربی خود را دریافت دارد و البته با شرکت در کنکور سراسری سال ۱۳۶۴، به عنوان رتبه نخست، به دانشکده علوم پزشکی دانشگاه شهید بهشتی (ره) راه یابد.

 

او اما ماندن در دفاع مقدس و در کنار رزمندگان اسلام را به پزشک شدن ترجیح داد و از آن پس، دست نوشته هایی عاشقانه و عارفانه نوشت که از وی به یادگار مانده است.

 

 

او در یکی از همین دست نوشته ها، چنین می‌گوید:

«بسم رب الشهدا و الصدیقین

چه کسی می‌داند جنگ چیست؟ چه کسی می‌داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می‌درد؟ چه کسی می‌داند جنگ یعنی سوختن؛ یعنی آتش؛ یعنی گریز به هر جا؛ به هر جا که اینجا نباشد؛ یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟ جوانم چه می‌کند؟ دخترم چه شد؟ به راستی ما کجای این سوال‌ها و جواب ها قرار گرفته ایم؟

 

کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس‌های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود، از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می‌کند که بی‌شرمان، دامنشان را آلوده کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند؟ کدام پسر دانشجویی می‌داند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؛ کشته شده و در آنجا دفن شده است؟»

 

او این پرسشها را برای محاکات نفس و البته تلنگر به دیگران چنین ادامه می‌دهد:

«چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: نبرد تن و تانک!؟ اصلا چه کسی می‌داند تانک چیست؟ چگونه سر ۱۲۰ دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی‌های تانک له می‌شود؟   آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟ گلوله‌ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می‌شود و به حلقومی اصابت نموده و آن را سوراخ کرده و گذر می‌کند، حالا معلوم نمایید سر کجا افتاده است؟ کدام گریبان پاره می‌شود؟ کدام کودک در انزوا و خلوت اشک می‌ریزد؟ و کدام و کدام … توانستید!؟»

 

احمدرضا در بخش دیگری از این دست نوشته ها؛ ماندن در شهر و فقط درس خواندن را برای خود غیر قابل تصور می خواند و می‌نویسد:

چگونه می‌توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم؟ چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟ کدام مسئله را حل می‌کنی؟ برای کدام امتحان درس می‌خوانی؟ به چه امید نفس می‌کشی؟ کیف و کلاسورت را از چه پر می‌کنی؟ از خیال، از کتاب، از لقب شاخ دکتر یا از آدامسی که هر روز مادرت درکیفت می‌گذارد؟ کدام اضطراب جانت را می‌خورد؟ دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر کلاس، نمره گرفتن؟ دلت را به چه چیز بسته‌ای؟ به مدرک، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دکترا؟ صفایی ندارد ارسطو شدن. خوشا پر کشیدن، پرستو شدن.»

 

و اما یکی دیگر از دست نوشته‌های عارفانه این شهید والامقام، مربوط به آخرین روزهای زندگی دنیوی اوست که اشاره‌ای هم به فرازهایی از مناجات شعبانیه و فراز «إلهی هَب لی کمال الإنقطاع إلیک…» دارد:

«دیگر نمی خواهم زنده بمانم؛ من محتاج نیست شدنم؛ من محتاج تو ام. خدایا! بگو ببارد باران؛ که کویر شوره زار قلبم سال‌هاست که سترون مانده است. من دیگر طاقت دوری از باران را ندارم. خدایا! دیگر طاقت ماندن ندارم؛ بگذار این خشک زار وجودم، این مرده قلب من دیگر نباشد! بگذار این دیدگان دیگر نبیند؛ بس است هر چه دیده اند. بگذار این گوش‌های صُمّ دیگر نشنوند؛ بس است هر چه شنیده‌اند. بگذار این دست و پاها دیگر حرکت نکنند؛ بس است هر چه جنبیده‌اند. خدایا! دوست دارم، تنهای تنها بیایم، دور از هر کثرتی؛ دوست دارم، گمنام بیایم، دور از هر هویتی. خدایا! اگر بگویی لیاقت نداری؛ خواهم گفت لیاقت کدام یک از الطاف تو را داشته‌ام؟ خدایا! دوست دارم سوختن را؛ فنا شدن؛ از همه جا جاری شدن، به سوی کمال انقطاع روان شدن.»

 

او در حالی به ملکوت اعلی پیوست که تنها می‌خواست حرف امام بر زمین نماند؛ همین.

 

احمدرضا احدی در حالی که با کسب رتبه یک کنکور علوم تجربی سال ۱۳۶۵، مشهور شده بود و می‌توانست تبدیل به یک پزشک حاذق و زبردست شود؛ اما جاودانگی را در شهادت دید؛ در شهادتی که وی را به عنوان یک طبیب دلها معرفی و او را به خُلد برین راهنمایی کرد.

 

پیکر مطهر احمدرضا پس از شهادت، ۱۵ روز بر زمین ماند؛ تا اینکه به پشت جبهه منتقل شد و در گلزارشهدای شهر ملایر در خاک آرام گرفت. و اینچنین است که دست نوشته‌های عارفانه و وصیت نامه عاشقانه این شهید والامقام در کنار نام و یاد او، تا ابد در دلهای آزادیخواهان جهان شور و شوق می افکند و همگان را به قیام لِلّه فرا می‌خواند.

روحش شاد و یادش گرامی.

 

مهر




منبع:
http://qasemsoleimani.ir/article/15445.html






نوع مطلب : شهدا، توضیح کوتاه، سخنی از شهید، عکس شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 فروردین 1396 :: نویسنده : میوپ
به نام خدا

سلام

سال نوتون مبارک.

Image result for ‫شهید سلیمانی مدافع حرم‬‎



Related image







نوع مطلب : شهدا، عکس شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 اسفند 1395 :: نویسنده : میوپ
به نام خدا

سلام
این پست اولین پست در 1395 بوده
و آخرینش تا تابستان آینده



پایگاه صالحات- امام خمینی: اینجانب هر وقت با این عزیزان معظم برخورد می كنم یا وصیت نامه انسان ساز شهیدی را می بینم احساس حقارت و زبونی می كنم. اینان سند ایمان و تعهدشان را به اسلام در دست دارند و قبور شهدا و اجساد و ابدان معلولان‚ زبان گویائی است كه به عظمت روح جاوید آنان شهادت می دهد

 

 

 

 

نام: محمد تورجی زادهF-18

تولد : ۲۳ تیر ماه ۱۳۴۳

فرزند: حسن

شهادت: ۵ اردیبهشت ۱۳۶۶

محل شهادت: بانه _ منطقه عملیاتی کربلای ۱۰

 

 

 

 

 

علی تورجی (برادر شهید) :

از مشهد که برگشت حال و روزش تغییر کرد نشاط عجیبی داشت، از بیشتر دوستان و آشنایان خداحافظی کرد و از همه حلالیت طلبید.

F-8

قرار بود فردا با دوستانش عازم جبهه شود، همان روز رفتیم به گلستان شهدا، سر قبر شهید سید رحمان هاشمی. دیگر گریه نمی‌کرد.

دو تن دیگر از دوستانش در کنار رحمان آرمیده بودند، به مزار آن‌ها خیره شد؛ گویی چیزهایی می‌دید که ما از آن‌ها بی خبر بودیم.

رفت سراغ مسئول گلستان شهدا، از او خواست در کنار سید رحمان کسی را دفن نکند.

ایشان هم گفت : من نمی‌توانم قبر را نگه دارم؛ شاید فردا یک شهید آوردند و گفتند می‌خواهیم اینجا دفن کنیم.

محمد نگاهی به صورت پیرمرد انداخت و گفت :

شما فقط یک ماه اینجا را برای من نگهدار.

همان‌طور هم شد و محمد در کنار سید رحمان دفن شد.

 

مصاحبه با شهید :F-10

در نوار مصاحبه به عنوان آخرین سوال از محمد پرسیدند :

اگر پیامی برای مردم دارید بفرمایید.

محمد گفت:

آخرین پیام من این است که قدر امام و ولایت فقیه را بدانید.

خداوند می‌گوید : اگر شکر نعمت کردید نعمت را افزون می‌کنم، اگر هم کفران نعمت کنید از شما می‌گیرم.

شکرگزاری از خدا فقط دعا به امام نیست بلکه اطاعت از فرمان‌های اوست.

قدر امام را بدانید، مواظب باشید دل امام به درد نیاید و خدای ناکرده از ما به امام زمان شکایت نکند.

ما بر اساس نیازی که به اسلام داریم باید تلاش کنیم، اسلام به ما هیچ نیازی ندارد.

خداوند در قرآن می‌فرماید :

اگر شما امت، اسلام را یاری نکردید، شما را برمیدارم و امت دیگری را قرار می‌دهم که اسلام را یاری کنند.

مسئله دیگر حمایت از شخصیت‌های مملکتی است که پشت سر ولایت قرار دارند. مثل آیت الله خامنه‌ای و مشکینی و...

 

کلام آیت الله جوادی آملی در خصوص شهید تورجی زاده:

به نقل از شهید سید محمد حسین نواب (روحانی وارسته‌ای که در سال ۷۳ در منطقه بوسنی به شهادت رسید)

تعریفش را از برادرم که همرزم او بود زیاد شنیده بودم، یک‌بار یکی از نوارهایش را گوش دادم؛ حالت عجیبی داشت.

از آنچه فکر می‌کردم زیباتر بود؛ نوایی ملکوتی داشت؛ بعد از آن همیشه در حجره به همراه دیگر طلبه‌ها نوارهایش را گوش می‌کردیم.

بسیاری از دوستان مجذوب صدای او بودند، دعای کمیل و توسل او مسیر زندگی خیلی از افراد را عوض کرد.

شب بود که به همراه چند نفر از دوستان دور هم نشسته بودیم، دعای توسل شهید تورجی زاده در حال پخش بود، هر کس در حال خودش بود، صدای در آمد بلند شدم و در را باز کردم، در نهایت تعجب دیدم استاد گرامی ما حضرت آیت الله جوادی آملی پشت در است؛ با خوشحالی گفتم بفرمایید.

ایشان هم در نهایت ادب قبول کردند و وارد شدند، البته قبلاً هم به حجره‌ها و طلبه‌هایشان سر می‌زدند.

سریع ضبط را خاموش کردیم، استاد در گوشه‌ای از اتاق نشستند، بعد گفتند :

اگر مشکلی نیست ضبط را روشن کنید.

صدای سوزناک و نوای ملکوتی او در حال پخش بود.

استاد پرسیدند: اسم ایشان چیست؟

گفتم : محمد رضا تورجی زاده.

استاد پس از کمی مکث فرمودند :

ایشان (در عشق خدا) سوخته است.

F-12

گفتم : ایشان شهید شده. فرمانده گردان یا زهرا (سلام الله علیها) هم بوده.

استاد ادامه داد:

ایشان قبل از شهادت سوخته بوده.

 

مصاحبه با شهید محمود اسدی (از فرماندهان گمنام و بی مزار گردان یا زهرا) :

بعد از شهادت محمد تا چند روز در اردوگاه فقط نوارهای مداحی و مناجات‌های محمد را پخش می‌کردند،

F-9

 بیشتر مناجات‌ها و مداحی‌های محمد در مورد امام زمان بود؛ خیلی ناراحت بودم تا اینکه یک شب محمد را در خواب دیدم،

خوشحال بود و بانشاط، لباس فرم سپاه بر تنش بود، چهره‌اش خیلی نورانی‌تر شده بود؛ یاد مداحی‌های او افتادم. پرسیدم :

محمد، این همه در دنیا از آقا خواندی، توانستی او را ببینی؟

محمد در حالی که می‌خندید گفت :

من حتی آقا امام زمان را در آغوش گرفتم.

 

وصیت‌نامه شهید محمد تورجی زاده

محمد قبل از آخرین سفر وصیت‌نامه‌اش را آماده کرد، محل آن را هم گفت و رفت.

F-14

الحمدالله رب‌العالمین، شهادت می‌دهم که معبودی جز الله نیست و برای رشد انسان‌ها پیامبرانی فرستاده که نبی اکرم محمد ابن عبدالله خاتم آنان است.

او نیز برای استمرار راه صحیح این امت و عدم انحراف از مبانی عالیه اسلام حضرت علی (علیه السلام) را به عنوان ولی و وصی بعد از خود معرفی نمود.

شهادت می‌دهم قیامت حق است و میزانی برای سنجش اعمال وجود دارد. بهشت و دوزخ حق است و اجر و جزایی در پی اعمال است.

امشب که قلم بر کاغذ می‌رانم، انشا الله هدفی جز رضای دوست و انجام وظیفه ندارم؛ در راه وظایفی که بر عهده‌ام گذاشته شده از ایثار جان و ... هیچ دریغی ندارم.

زمانی که قدم اول را در این راه برداشتم به نیت لقای خدا و شهادت بود، امروز بعد از گذشت این مدت راغب‌تر شده‌ام که این دنیا محلی نیست که دلی هوای ماندن در آن را بنماید.

خدایا شاهدی که لباس مقدس سپاه را به این عشق و نیت به تن کردم که برای من کفنی باشد آغشته به خون.

خدایا همیشه نگران بودم که عاملی باشم برای ریخته شدن اشک چشم امام عزیز.

اگر در این مدت بر این نعمت بزرگ شکری درخور نکردم و یا از اوامرش تمردی نمودم بر من ببخش.

خدایا معیار سنجش اعمال خلوص است. من می‌دانم اخلاصم کم است، اما اگر مخلص نیستم امیدوارم.

اگر گناه و معصیت کورم کرده، بینای رحمتم. با لطف و کرم خود مرا دریاب که با لیاقت فرسنگ‌ها راه است.

هم رزمانم، سخنی با شما دارم. همیشه گفته‌ام :

بسیجی‌ها، سپاهی‌ها ... این لباسی که بر تن کرده‌اید خلعتی است از جانب فرزند حضرت زهرا (سلام الله علیها) پس لیاقت خود را به اثبات برسانید.

نظم در امور را سرلوحه خود قرار دهید. روز به روز بر معنویت و صفای روح خود بیفزایید، نماز شب را وظیفه خود بدانید، حافظی بر حدود الهی باشید، در اعمال خود دقت کنید که جبهه حرم خداست؛ در این حرم باید از ناپاکی‌ها به دور بود.

عزیزانم، امام را همچون خورشیدی در بر بگیرید، به دورش بچرخید، از مدارش خارج نشوید که نابودیتان حتمی است.

پدر و مادرم سخن با شما بسی مشكل است F-7میدانم این داغ با توجه به علاقه‌ای كه به من داشته‌اید بسیار سخت است. پدرم مبادا كمر خم كنید. مادرم مبادا صدای گریه‌ی شما را كسی بشنود.

پدر و مادرم همان‌طور كه قبلاً مقاوم بودید در این فراز از زندگی‌تان نیز صبر كنید وبا صبرتان دشمن را به ستوه آورید، دوست دارم جنازه‌ام ملبس به لباس سپاه بوده و به دست شما در قبر گذارده شود؛ مرا از كودكی خود از محبان حسین (ع) و زهرا (س) تربیت كردید. از طعن دشمنان نهراسید.

نهایت و اوج محبت فانی شدن در راه معشوق است و من فانی فی الله هستم. همه باید برویم كه انالله و اناالیه راجعون. فقط نحوه‌ی رفتن مهم است وبا چه توشه‌ای رفتن.

برادر و خواهرانم :

در زندگی خود، جز رضای حق را در نظر نگیرید، هرچه می‌کنید و هر چه می‌گویید با رضای او بسنجید؛ به خاطر یک شهید خود را میراث خوار انقلاب ندانید.

اگر نتوانستم حق فرزندی و برادری را برای شما ادا کنم حلالم کنید. من همه را بخشیدم، اگر غیبت و تهمت و ... بوده بخشیدم؛ امیدوارم شما هم مرا عفو نمایید.

ببخشیدم تا خدا هم مرا ببخشد.

اگر جنازه‌ای از من آوردند دوست دارم روی سنگ قبرم بنویسید :

یا زهرا (علیها السلام).

از طرف من از همه فامیل حلالیت بطلبید.

خدایا سختی جان کندن را بر ما آسان فرما.

در آخرین لحظات چشمان ما را به جمال یوسف زهرا (علیهاالسلام) منور فرما.

خدایا کلام آخر ما را یا مهدی و یا زهرا قرار بده.

خدایا در قبر مونسم باش که چراغ و فرش و مونسی به همراه ندارم.

خدایا ما را از سلک شهیدان واقعی که در جوار خودت در عرش الهی در کنار مولا حسین (علیه السلام) هستند قرار بده.

والسلام _ محمد رضا تورجی زاده

F-17

 

شعری از شهید محمد تورجی زاده :F-13

هیهات، مصیبتی است تنها ماندن

هنگام رحیل همرهان جا ماندن

سخت است زمان هجرت هم قفسان

مبهوت قفس شدن ز ره واماندن

در چون و چرای حسرت هستی تا چند

تاچند اسیر خودسری‌ها ماندن

در حسرت پر کشیدن از دام وجود

ماندیم و نبود در خور ما ماندن

مشتاق رحیل و بال و پر سوخته‌ایم

سخت است در این سرا خدایا ماندن

 

دانلود فایل صوتی زیارت عاشورا - با صدای شهید تورجی زاده - 3.42 مگابایت

 

دانلود فایل صوتی مناجات شهید تورجی زاده - 562 کیلوبایت

  

منبع: کتاب "یا زهرا- زندگی نامه شهید محمد تورجی زاده " انتشارات گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی


منبع






نوع مطلب : شهدا، توضیح کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ

http://xup.ir/images/30487496562059497410.png
مدیر وبلاگ : میوپ
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

قالب وبلاگ | ابزار صلوات شمار